حالا که خوب فکر میکنم سهمی نداشتم کودکی بودم که در کودکی بزرگ بودن را یاد گرفتم راه رفتن هایم ، لباس پوشیدنم ، صحبت کردن هایم و ... بزرگونه بود
دلم پر از حسرتهای صورتیست رنگی که به زبان می گویم متنفرم اما...
میگن پدر و مادرا مرهم دل فرزندشون اند انگار مال من اینطور نیست ...
دلم تنگه در این صبح تنهایی ...
خسته از احوال روزگار کمی خواب میخواهم ...
پایان روح من در 20 سالگی
عجب سال تلخی بود ...
برچسبـهـ ـا :
غم
آرام اما ........
ما را در سایت آرام اما ..... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 111 تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1400 ساعت: 1:25