پارت پنجاه و ششم

خرید بک لینک

همه مشغول بودن و من خندان به حرفای عاشقانه سیاوش گوش میکردم و لذت میبردم از اینکه سیاوش شوهرمنه ، پسری که همه دخترا آرزو دارن مال اونا باشه اما سیاوش سهم من بود ، عشق من بود ، دلیل نفس کشیدنم بود ، همه چیزم بود .

زنگ به صدا دراومد همه نگاهمون به سمت آیفون رفت که خاله مریم گفت : مرجان خانوم هستن ! جیغی از خوشحالی کشیدم و بدو رفتم تو حیاط که خاله مرجان دیدم خنده کنان به سمت خاله رفتم. و محکم بغلش کردم « چطوری عشق من ؟ دلم برات تنگ شده بود وروجک خاله» با شادی فقط میبوسمش عشقه خاله مرجان که سیاوش داد اهای مردم زنمو بردن جلو چشمام ازم گرفتنش و مثل این زنا به سر و صورتش میکوبید که خاله مرجان گفت : دهن روی جیگر بزار بچه کاری نکن نفس با خودم ببرم اون سر دنیا حالتو بگیرم ؟ اعهههه وا خاله جان غلط کردم شما تاج سری بفرمایید بفرمایید * همه خندیدن به حالت های سیاوش ، .

آرام اما ........

ما را در سایت آرام اما ..... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 153 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:43

صفحه بندی